تبليغاتX
نیلوفر آبی
دل نوشته های من(خوش امدی به وبلاگم نموده ای یادم بنویس تو نظری تا کنی شادم!
به نام خداوند جان افرین

یاران من اینسان غمین نسرایید.

بگذارید تا نغمه ای دیگر ساز کنیم .

طرب افزاتر و بسامان تر.

نغمه شادی

شادی ای زیبا اخگران خدایان .

ای دخت حریم قدسیان.

مدهوش از اذرخش تو ره می یابیم.

به بارگاه اهورایی تو ای بار غیر افلاکی.

افسون و جادوی تو بر می بندد .

انچه را گردش ایام ز هم بگسسته.

ادمیان به برادری خواهند رسید.

 انجا که شهپر لطف تو سایه می گستراند سر خوش.

سرخوش انگونه که خورشیدها در صحنه شکوهمند اسمان شناورند.

شما نیز ای یاران در مدار خویش ره پویید شادان.

آنسان که شاهد فتح در اغوش پیروزی می جهد.

اینک گرد هم ایید .

به خود و به اهل جهان کمال خویش را بوسه دهید.

هان ای یاران بر بام خیمه اختران پدری مهربان ماوا گزیده .

اینک ای ادمیان به سجده در ایید .

و ای جهان جان جهان را دریاب .

او را بر فراز خیمه ستارگان بجوی.

که او بر بام اختران منزل دارد.

فرهاد مهراد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:50  توسط سمیرا  | 

این نسیم تازه ی جان افرین

از کدامین باغ بر من می وزد

وز کدامین اسمان این افتاب

کلبه ام را نور باران میکند

در اتاق تنگ گرد الود من

این همه بوی گل امشب از کجاست ؟

این نواها  این ترنم های مهر

از کدامین چنگ خوش اوا رهاست؟

در شبی اینگونه برفی این بهار

این ستاره این سرود از سوی کیست؟

برگ سبزی در همه افاق نه

ذره نوری در همه افلاک نیست.

های! ای سرگشته در این جستجو

خویشتن را بی سبب فرسوده ای.

لحظه هایی دور از غوغای دهر

در بهشت خاطر خود بوده ای

شب نتابد افتاب این عشق توست

در هریم ان فضا پر می کشی.

باز تاب ان صفای باطن است

این گل و نوری که در بر می کشی .

پرده پرده سینه ات چون باغ گل.

وین دل پر مهر  خورشیدی در ان

گر جهان را همچو دوزخ کرده اند

در بهشت خاطر خود بگذران!

فریدون مشیری

یک ستاره درشت ابی و بنفش

از بلند بام اسمان هبوط کرد.

روی بستر مشوشم فتاد

پاره پاره شد شکست.

شعله های ان شراره شد .

در شیار شام سینه ام نشست.

سینه ام شکافت غنچه زد شکفت.

یک ستاره در هوای هستی ام طلوع کرد.

یک ستاره ی شگفت ابی و  بنفش...           فرخزاد

 

تقدیم به ستاره کوچک عشقم که با وجود پاک و مطهر خود به من جان

دوباره داد .که با وجود سبز اوست که دوباه شکفتم جوانه زدم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:33  توسط سمیرا  | 

ما چقدر دیر متوجه میشویم که زندگانی و حیات یعنی همان دقایق و ساعاتی که با کمال شتابزدگی

و بیرحمی انتظار گذاشتن ان را داشته ایم.

پنج قرن پیش از تولد عیسی یک حکیم یونانی بنام   هراکلیتوس  به شاگردانش گفت که: همه چیز

در دنیا قابل تغییر است جز قانون ابدی اگر الان شما بر یک نقطه از رودخانه قدم گذارید لحظه

دیگر محال است که قدم را بر همان جای اول بگذارید.

زندگی هم همینطور کذرنده و فراراست ان نقطه از ریسمان طولانی حیات که الان شما بران

قرار دارید لحظه ای دیگر از دسترس شما خارج است و اگر تمام قدرتهای جهان جمع شوند

قادر به باز گرداندن ان نیستند.پس چرا زیبایی های امروز را با تصور مشکلات اینده ای که

در تردید و تاریکی و ابهام پنهان است و کسی از ان ابدا" اطلاعی ندارد زشت و زهر اگین

سازیم.

رومیها قدیم میگفتند که از امروز استفاده کن و انرا از دست نده .

لاول توماس که اخیرا" شبی را در مزرعه اش به روز اورده بود همین عقیده را داشت و ایات

زیر را از کتاب زبور داوود در قاب قشنگی بر دیوار خانه اش زده بود تا هر روز جلوی

چشمش باشد:

امروز روزیست که خدا افریده است ما از ان لذت خواهیم برد و به خوشی خواهیم گذراند.

و سر ویلیام اسلر بر روی میز کارش کاغذی چسبانده بود که : سلام بر سپیده دم .

از این رو امروز را قنیمت شمر واز ته دل فریاد کن سلام بر سپیده دم .

توماس کارلایل میگوید این اصلا" اهمیتی ندارد که در ایندهای دورو مه الود  چه انتظار مارا

میکشد فقط اهمیت در اینجاست که در اینده نزدیک و در همینفردا روشن چه نهفته است.

اینده به خودی خود خواهد امد انچه اهمیت دارد امروز است که ما دران بسر میبریم اینکه در

فردای های دور چه پیش خواهد امد و چه خطراتی ما و منافع ما را تهدید خواهد کرد چندان

اهمیتی ندارد زیرا که امروز خوب زیستن فردای نیک را نیز در بر خواهد داشت.

منظور من از این جمله که به فرداهای دور نباید اندیشید و قلب و روح و ذهن خود را نگرن و

دلواپس مخاطرات ان دانست بیشتر معطوف به قسمت منفی ان است که خیالپردازی و نگرانی

در اندیشه های منفی است و هیچ حاصل سازنده ای در پی ندارد.

پس هر روز با این دعای مسیح روز خود را اغازکن: خدایا امروز نان همین امروز ما را بده .

از دیل کارنگی :ایین زندگی.

خوشبختی

خوشبختی را در دامان طبیعت در زیبایی کوهستان

ودر ارامش دریا بجوی.

خوشبختی را در دوستی در کار مشترک

در ایثار و درک دیگران بجوی .

خوشبختی را در خانواده در استواری این باور که غمخواری داری بجوی .

خوشبختی را در خود در تن و روانت و در نیروی عشق وراستی بجوی.

خوشبختی را در ارزشها و یافته هایت و در هر کاری که پی میگیری بجوی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 16:25  توسط سمیرا  | 

جی مورگان دانشمند انسان شناسی میگوید:

معمولا اعمال بشری دارای دو محرک و انگیزه است . یکی محرک حقیقی و

دیگری محرک ظاهری . مردم محرک واقعی را پنهان میسازند و انرا فاش

نمیکنند .اما محرک ظاهری و مجازی را فی الواقع چون زیباتر و مردم پسند

تر است عامل رفتار خود میشمارند.مردم برای انکه خود را مانند انسان

کاملی کنند که در عالم خیال دارند حتی مهیای فداکاریها هم میشوند

از این جهت هر وقت میخواهند در وجود کسی نفوذ کنند به احساسات نیکو

کاری او متوسل میشوند .

یکی از روانکاوان معروف امریکا میگوید : ما همه محتاج محبت هستیم

خواه این محبت به صورت توجه جلوه کند و خواه به صورت تشویش .

در میان کودکان مشاهده شده است که خود را به در و دیوار میزنند تا

بتوانند انگشت خود را زخمی کنند و با نمایش ان محبت پدر ومادر را به

خود جلب کنند. بزرگسالان هم با توضیح وشرح بیماری و سختی های خود

برای اطرافیان و دوستان دقیقا "خواهان توجه و محبت انها هستند

این نیاز و احتیاج در حالات حاد وبیمار گونه به صورت بیماری خیالی در میاید

بیماران خیالی اکثرا" به این وسیله میخواهند برای مدتی هر چقدر کوتاه هم

شده خود را میان دیگران مطرخ کنند و نقل محفلشان گردند .

کودکانی که مورد کم مهری و بی توجهی پدر ومادر قرار میگیرند گاه به سر

درد و دل دردهای دروغی پناه میبرند تا به این وسیله برای مدتی مورد توجه

 پدر ومادر قرار گیرند.

بهتر نیت با محبت و مهربانی به اطرافیان و دوستان و فرزندانمان این نیاز

انسانی انها را مرتفع سازیم تا انها را وادار به راه حلهای غیر منطقی

نساخته باشیم .

محبت به دیگران بهترین راه حل درست در کنار هم

زیستن است.

از کتاب ایین زندگی دیل کارنگی

به قول شاعر سرزمین ما

از محبت خارها گل میشود                   واز محبت سرکه ها مل میشود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:17  توسط سمیرا  | 

به من یاد بده که برای ماه گذشته وشیر ریخته شده گریه نکنم.

شوپنهاور نیز در این مورد میگوید: تسلیم و رضا در برابر حوادث علاج ناپذیر

مهمترین توشه سفر زندگی است.

مسلم است که این حوادث و وقایع نیستند که مایه بدبختی یا خوشبختی

ما میشوند بلکه عکس العمل ما در برابر آنهاست که احساسات خوب و بد

را در ما به وجود می اوردمسیح می گوید : بهشت و جهنم در وجود خود

ماست.

بشر قادر است هر مصیبت و بلایی را تحمل نماید .ممکن است این موضوع

بنظرتان عجیب بیاید ولی بر خلاف تصور در وجود شما نیروها و

استعدادهایی پنهانست که هر وقت مایل به استفاده از انها باشید آشکار

میشوند. شما بیش از انچه که تصور کنید صاحب قدرت هستید.

بوت تارکینگتن پیوسته میگفت :در زندگانی همه چیز برای من قابل تحمل

است جز کوری که تاب تحملش را ندارم. همین شخص در سن شصت

سالگی متوجه شد که قدرت بیناییش رو بنقصان گذاشته است.

پس از مراجعه به دکتر با کمال تاسف دریافت که نور چشمش را از دست

داده است مدتی نگذشت که هر دو چشمش یکی بلافاصله دیگری کور

شد درست از آنچه که وحشت داشت برایش اتفاق افتاد.

خیال میکنید او در برابر این بزرگترین مصائب زندگی چه کرد؟

آ یا زندگی خود را تمام شده پنداشت؟

خیر ! بلکه با کمال تعجب خود را خونسرد یافت و شوخی و بذله گویی را از

دست نداد.او در این زمان گفت:حالا میفهمم که من می توانم همانطوری

که دیگران مصائب کوچک را تحمل کرده اند کوری را تحمل کنم.

تازه اگر من تمام حواس پنجگانه ام را هم از دست بدهم باز هم به کمک

مغز و اندیشه خود میتوانم زنده بمانم زیرا بزودی بشر متوجه خواهد شد که

فقط بکمک مغز و اندیشه است که ما همه میبینیم و زندگانی میکنیم.

در یکسال ۱۲ بار چشمش را به دست جراحان سپرد و تمام دردها را با

خونسردی تحمل کرد زیرا فهمیده بود کخ دیگر چاره ای نیست.با اینکه همه

نا امید بودند او هنوز امیدش را از دست نداده بود.  

او به این گفته میلتون اعتماد داشت که: مصیبت این نیست که آدم  کور

 باشد . بلکه این است که نتواند کوری را تحمل کند.

در برابر مصائب و سختی ها ی غیر قابل علاج هر چه بیشتر طغیان کنیم

نه تنها نمی توانیم موجب تغییر آن شویم بلکه باعث تشدید آن و تغییراتی

در خود میشویم.

والت وایتمن میگوید:برای مواجهه با طوفان گرسنگی ،تمسخر و حوادث باید

همان روشی را بکار برد که حیوانات در پیش میگیرند. مدت ۱۲ سال از

زندگی من پیش دامها گذشته و تاکنون ندیده ام که گاوی از اینکه

چراگاهش خشک شده یا از سرما اسیب دیده تب کند یا این که دچار

بیماری شوند حیوانات در برابر طوفان و گرسنگی با کمال خونسردی با کمال

خونسردی مقاومت میکنند. 

 از کتاب آیین زندگی دیل کارنگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:34  توسط سمیرا  | 

سلام به همه کسانی که توی این مدت به من سر دند و با لطف بینهایت

خودشون منو شرمنده کردند بعضی از دوستان میگند که چرا مطلب اخرم

اینقدر تلخ و نا امید کننده بود نسبت به مطالب قبل که همه از امید و

دوستی نوشته شده بود .

باید بگم که هنوزم به مطالبی که مینویسم اعتقاد کامل دارم و همه

دوستانم رو به عشق محبت و صبر دعوت میکنم چون خودم هم در چنین

وضعیتی هستم اگه غیر از این بود به کلی نا امید میشدم . مدتی که در

ارزوی چیزی هستم اما نمیدونم که چرا خداوند عالم جوابم رو نمیده

البته من بنده خوبی براش نیستم ولی همیشه دوستش دارم و بهش ایمان

قلبی دارم و همیشه با این کلمات خودم رو اروم میکنم که حتما یه

حکمتی هست امیدوارم همه به مراد دلشون برسند و از دعای اونها من هم

به خواسته ام برسم اما دیگه تحمل انتظار کشیدن برام سخت شده دلتنگم

و گاهی وقتها فکر میکنم شاید هیچوقت نتونم به این محبت الهی دست

پیدا کنم.

فقط خدا میدونه و بس.

روز جمعه چهارمین سالگرد ازدواج (عقد) من و همسر عزیزم امیر است .

من و امیر ۱۸ ابان ۸۲ برابر با ۱۴ ماه مبارک رمضان شب تولد امام حسن

مجتبی ساعت ۸و۳۰ دقیقه شب بعد از ۴ ماه دوستی به عقد هم در اومدیم .

اون روز بهترین روز زندگی ماست و حالا نزدیک به ۴ سال از اون روز میگذره

ومن با همه کم و زیاد این زندگی حاضر نیستم عشقم رو همه وجودم رو با

دنیا عوض کنم امیدوارم همه دختر ها وپسرها که همدیگر رو واقعا دوست

دارند به هم برسن و در کنا هم خوشبخت باشند .

و اخرین مطلب اینکه ۱۷ ابا ن تولد کسی که نامش واژه ارامش دستاش

نشانه سخاوت و قلبش پر از عشق به خانواده است تولد کسی که

خوشیهای زندگیم رو مدیون چشماهای مهربونش هستم .

دلم میخواد دستهاش رو ببوسم و بهش بگم تا اخر دنیا می پرستمت پدر

مهربونم . اره ۱۷ ابان تولد بهترین پدر دنیاست که همیشه دستهای

زحمتکشش پر از سخاوته.پدر عزیزم تولدت مبارک.

الهی که صدو بیست ساله بشی.واژه مقدس امنیت

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:50  توسط سمیرا  | 

ستاره های بی کسی آسمان این دل غمزده دگر نوری ندارند.

خورشید قلبم غروب کرده اما ماه هنوز سر بر نیاورده.

گویی که این شب غمزده پایان ندارد.

پرنده های آرزوی قلبم پر پروازشان شکسته.

شاخه های سبز امید در دلم خشکیده .

زمان متوقف شده و برای این تنها صبحی صادق و روشن نخواهد بود.

در این تنهایی نمیدانم کجای دشت بی کسی ماوای من است .

تنها وتنها بی دل و خسته نا امید از آدمها.

راستی موجود زنده ای روی این کره خاکی مانده است .

گمان نمیکنم اینان که میبینی آدمیان اهنین قلبی هستند که

نامشان را انسان نهادند.

اما انسانیت را در دیار خوبیها جا گذاشته اند.

کاش کسی بود یک نفر ناجی یک نفر سخاوتمند در دلدادگی

یک نفر آزاده در آزادگی

تا به دشت خوبیها سفر میکرد و قلبهای جامانده ما را برایمان

می اورد.

ایا کسی ان ناجی را میشناسد .

ناجی شب و اندوه کجاست ناجی زخمهای کهنه و

دلهای خسته کجاست؟

ناجی شب کجاست تا که من وتو را از هر چه تعلق آزاد کند؟

دلنوشته های من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 18:37  توسط سمیرا  | 

در زندگی گذشت داشته باشید تا همیشه کامروا باشید نفرت و بد خواهی

یگانه ضعف باطنی انسانهاست که با فشار خون نسبت مستقیم دارد.

وقتی که ما در فکر مبارزه با دشمنانمان هستیم انها را بر خود و خواب

خوراکمان بر سلامتیمان و بالاخره بر شادمانی و مسرت خود مسلط میکنیم.

دشمنان ما از خوشحالی در پوست خود نخواهند گنجید اگر بفهمند که

چگونه خواب و خوراک ما را ارامش ما را با فکر خود در هم ریخته اند

نفرت و کینه ما نسبت به انها تاثیری در انها ندارد بلکه این کینه توزی

فقط شب و روز ما را به یک اشوب جهنمی تبدیل میسازد.

روزی در مجله لایف که از طرف شهربانی ناحیه میلواکی در امریکا

منتشر میشد درج گردید: اگر اشخاص خود پسندی در صدد فریب شما

هستند نامشان را از لیست معاشرین خود حذف کنید.

ولی هرگز در صدد انتقام کشی از انها بر نیایید چون فقط باعث عذاب خود

خواهید شد. لایف اینطور ادامه میدهد که: وقتیکه نفرت و بد خواهی مزمنی

در انسان بوجود می اید نتیجه اش فشار خون مزمن و سپس ناراحتی قلبی است.

اکنون تصدیق میکنید وقتی عیسی ع میگفت :دشمنانت را دوست بدار فقط

درس اخلاق نمیداد بلکه بیست قرن طب و تجربه ان را در اختیار بشر قرار

میدادوقتی عیسی میگوید دشمنانت را دوست بدار در واقع به ما میاموزد

که چگونه چهره مان را از چین چروک محفوظ بداریم من وشما کسانی را

 میشناسیم که در نتیجه نفرت به دیگران چین و چروکهای بسیاری در صورت

انها پیدا شده و به سبب کینه جویی قیافه های بد ترکیبی پیدا کرده اند

در سراسر دنیای امروز هیچ داروی زیبا کننده ای به اندازه قلبی پاک و

مهربان وبا گذشت نمیتواند این چین و چروکها را از صورت پاک کند.

 عصبانیت و بد خواهی و کینه حتی لذت غذا خوردن را نیز از ما سلب

میکند .

انجیل در این باره میگوید غذاهایی که از ریشه علف درست شده و در

محیطی پر از صفا وعشق خورده شود بر غذایی که از بهترین گوشتهای

پروار تهیه شده باشدو خورنده ان ادم بد قلبی باشد رجحان دارد.

حال ایا دشمنان ما از شادی دستهای خود را بر هم نخواهند کوفت اگر

بدانند که بدخواهی ما نسبت به انها چگونه ما را فرسوده کرده وعصبانی

میکند چهره های ما را بد ترکیب کرده و گرفتار بیماری میکند وحتی عمر ما

را کوتاه میسازد.

پس اگر ما نمیتوانیم دشمنانمان را دوست داشته باشیم بیاییم حداقل

خودمان را دوست داشته باشیم .

بیاییم خودمان را انقدر دوست داشته باشیم که نگذاریم اختیار شادمانی ما

سلامتی و زیبایی ما در دست دشمنانمان باشدهمچنان که شکسپیر

میگوید: برای دشمنانت کوره را داغتر از ان نکن که حرارتش خودت را هم

بسوزاند.

ما صاحب ان روح بلند واسمانی و اخلاق اولیایی نیستیم که دشمنان

خود را دوست بداریم ولی به خاطر سلامتی وسعادت خودمان میتوانیم انها

را ببخشیم و فراموش کنیم. کنفوسیوس معلم بزرگ چینی میگوید:

خسارت و دزدزدگیو ظلم و خسرانی که دیده ایم مهم نیت بلکه فراموش

نکردن انهاست که ما را می ازارد.

روزی شخصی میگفت هرگز دقیقه ای از عمرم را در فکر کسانی که

دوستشان ندارم تلف نمیکنم.

یک ضرب المثل قدیمی میگوید مردیکه نتواند عصبانی شود احمق

و مردیکه نخواهد عصبانی شود عاقل است.

اری هیچکس نمیتواند من و سما را خفیف کرده و ارامش زندگی ما را بر هم

بزند مگر اینکه خودمان بگذاریم چوب وسنگ میتوانند استخوانهای مرا

بشکنند ولی حرف مردم نمیتواند .

هر روز و هر لحظه با خود بگو اری من نمیگذارم کسی مرا کوچک کرده و

ارامش زندگیم را بر هم بزند. با خود بگو که من ابدا فرصتی برای جنگ ونزاع

و نگرانی ندارم و هیچکس نمیتواند مرا انقدر پایین بیاورد که نسبت به او

کینه جویی کنم.

 از کتاب ایین زندگی دیل کارنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:37  توسط سمیرا  | 

یک روز مانده به بهار تقویم ها تمام میشوند .چند روز

چند تقویم را با نگاهت تمام کردی؟تو نگهبان چند خاطره

خاموشی ؟کدام امید را در لحظه های رفته جا گذاشتی؟

چند روز در پیله بودی و چند بار پروانه گی کردی؟

افسوس بس است روزهای پر معمع در راهند.مگذار

افسون بزرگ زندگی با قد کشیدنت کوچک شود .

هیچ به بال یک پروانه خوب نگاه کرده ای ؟

نگو که زندگی بی تفاوتی در برابر تکرارهاست.

هر وقت دلتنگ شدی مثل اسمان بی بهانه ببار

انقدر ببار که دوباره ابی و افتابی شوی. زندگی تکرار

ابی و افتابی شدن هم هست. رنجها نمی ماند.

این تویی که از هیچ و نیامده تصویری غم انگیزمیسازی.

گرسنه با ابر پفی سفید اسمان نیمرو درست میکند.

و عاشق نیمرخیار را در همان ابر میبیند.

با من از ارزوهایت بگو. بگوکنار امدن کدام ارزو

 چادر زده ای؟

تو از رفتن بارها باز گشته ای و همیشه جاده ها و

ماشینها تو را با خود برده اند.گاهی به علفهای کنار

جاده نگاه کن.روی انها پا برهنه پا بگذار و نرمی و

خنکی شان را در حالی که به اسمان ابی خیره میشوی

خوب احساس کن.

خنده ها را در خیابان دیروز جا مگذار واز پشت پنجره باران

خورده به ماه نگاه کن.شبی در تقویم هست که تو

نمیدانی کدام شب است و ان شب اخرین شبی است

که ماه تو را میبیند.

وقت زیادی نداریم مگذار بر معبد چشمانت گرد خستگی

بنشیند با میتوانی در باران به گلها و چشمها نگاه کن.

وقتی باران شاعرانه ترین اهنگ دریایی اش را مینوازد

لحظهای انتظار را به امید دیدار ترانه کن .باش.

در لحظه باش و تا میتوانی زندگی کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 19:16  توسط سمیرا  | 

زندگی هر کس تصویری عینی است از حاصل جمع

اعتقادات و باورهایی که در ذهن نیمه هوشیار او نقش

بسته است پس به هر جا برود عینا"همان اعتقادات

را با خود میبرد.

 از فردا بامداد خود را با این اندیشه آغاز کنید که به هر

کس برخورد نمودید طوری با رفتار کنید که متوجه شود

شما به او و به وجود او اهمیت میدهید و هنگامی که

این کار را کردید احساس خواهید کرد که خود شما

وزندگی شما چقدر منشا اثر است انوقت از عمل

خودوتاثیر خود بر دیگران لذت خواهید برد.

زیرا هنگامی که شما به دیگران خدمت میکنید واحترام

گذاشتید در حقیقت به خود خدمت کرده وبه خود

احترام گذاشته اید.

بیشتر بیماران روحی مرضشان ناشی از احساس تنهایی

و دوری از مردم و بی هدفی و بی مقدار بودن زندگی

است.اما بزرگترین عامل ناراحتی روحی این است که

بیمار احساس میکند که در جامعه نقشی ندارد ونمی

تواند مثمر ثمر باشداگر این ادمها به مساعدت دیگران

بپردازند و کمر همت به خدمت اجتماع ببندند واز

خویشتن بدر ایند بی شک بیماری روحی وجسمی انها

نیز علاج خواهد شد.

زندگی شما هر طور که بگذرد و وضع شما به هر منوال

که باشد شما هر روز به کسانی برمیخورید که احتیاج

دارند از شما یک کلمه محبت امیز بشنوند و یا احساس

کنند که شما هم در غم و شادی انها شریک هستید

وانها میتوانند به دوستی ومحبت شما دلگرم باشند.

درباره زندگی مامور پست یا رفتگر محله ویا واکسی

محلتان فکر کنید اینها هم مانند شما گرفتاریها ارزوها

ومشکلات خود را دارند و نیازمند این هستند که احساس

کنند مانند دیگران زندگیشان دارای ارزش است یعنی

برای ارزوها و گرفتاریهای خود شریک و غمخوار داشته

باشند و بدانند در جهان کسانی هستند که از شادی

انها شاد واز غمهایشان غمگین میشوند.

 دیل کارنگی ایین زندگی

 وقتی سن ما زیاد میشود به چیزهایی می خندیم که در گذشته برای ان

گریه میکردیم  و برای چیزهایی گریه میکنیم که در کودکی به انها

میخندیدیم.     دیل کارنگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 18:41  توسط سمیرا  |